• چهارشنبه، ۲۷ تیر ۱۳۹۷
  • Wednesday, July 18, 2018
ایران، امروز، بزنگاه تاریخ!

همیشه اتفاقات بزرگ در تاریخ بشریت در لحظات مهم تصمیم‌گیری و اجرای آنها رخ داده است. گاه حرکت صحیح در زمان درست، پیروزی به ارمغان آورده و گاهی دیگر تصمیمی اشتباه، فاجعه‌ای عظیم در پی داشته است. انتخاب در لحظه، سرنوشت را رقم خواهد زد که همان بزنگاه تصمیم گیری و عمل است.

  • چهارشنبه، ۲۰ دی ۱۳۹۶
  • 1
  • 1176

 امیر رنجبر- نویسنده و مترجم:
چند روزی است، مام میهن بستر اعتراض و درگیری های مردمی بر علیه حکومت جمهوری اسلامی است. این خیزش پس از جنش اعتراضی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، گسترده ترین حرکت مردمی بر ضد حاکمان دینی کشور بوده است. در بیش از یک سده اخیر، ایران زمین شاهد جنبش ها و خیزش های گوناگونی بوده که بسیاری از آنها می توانست سرنوشت میهن مان را به گونه ای تغییر دهد که شاید امروز به جای نگرانی از حال و آینده، آرامش و بهروزی را در آغوش می کشیدیم. از ماجراهای انقلاب مشروطه در دوران قاجار گرفته تا این روزهای آغازین دی ماه ۱۳۹۶، ملت ایران در مقاطع مختلف تاریخ معاصر گوشه هایی از مبارزاتش را علیه خودکامگی و استبداد حکومت ها بروز داده است اما در بسیاری از موارد درست در بزنگاه های تاریخی دچار خطا یا خیانت راهبران خود شده و اهداف عالی شان را نقش بر آب دیده است.
یکی از مهم ترین ارکان مبارزات مردمی، وجود رهبری واحد، شجاع و اندیشمند است تا با تدبیر و ذکاوت، نیروی عظیم اما پراکنده توده های ملت را در جهت نیل به پیروزی به کار گیرد. نمونه بارز آن در انقلاب سال ۱۹۷۹ ایران اتفاق افتاد. بدون در نظر گرفتن درست یا غلط بودن وقایع و شعارهای آن روزها، همه اقشار مردم از دهک های پایین دست جامعه تا اندیشمندان و فرهیختگان با هر سلیقه سیاسی و عقیده ای، گرد روح الله خمینی حلقه زدند و او را بعنوان رهبر خود برگزیدند. او با کمک طیفی از متفکران با ایدئولوژی های گوناگون از مارکسیست گرفته تا ملی گرا و مذهبی توانست اتحادی شگفت انگیز بوجود آورد و حکومت شاهنشاهی مقتدر آن زمان را ابتدا بی ثبات کرده و سپس در هم بشکند؛ هر چند که همه می دانیم چه دروغ هایی گفته شد، چه عهدهایی شکست و چه خیانت ها و لابی هایی در داخل و خارج از ایران برای براندازی سلطنت پهلوی طراحی و اجرا شد اما نمی توان از نیروی عظیمی که رهبری خمینی در میان توده مردم ایران ایجاد کرد و موجبات پیروزی انقلاب ۵۷ را سبب ساز شد، چشم پوشی کرد.
پس از وقایع سال های ابتدایی حیات جمهوری اسلامی، شامل مصادره انقلاب توسط روحانیون، قتل عام و زندانی کردن مخالفین (که بسیاری از آنان متحد دیروز آیت الله خمینی بودند) و هشت سال جنگ ویرانگر با عراق، مرگ خمینی و انتخاب سیدعلی خامنه ای به مقام رهبری حکومت اسلامی، دیگر آن حال و هوای سال ۵۷ برای گردآوری مردم حول محور ولایت فقیه وجود نداشت و نظام با ترفندها و روش های هوشمند، هوادارانش را به جای اکثریت مردم بعنوان ملت همیشه در صحنه و پیرو ولایت جا زد و چون زور، اسلحه، تبلیغات و ثروت مملکت را در اختیار داشت، در برابر افکار عمومی داخلی و ملل دنیا، خود را دارای پشتوانه مردمی نشان می داد.
از اوایل دهه ۱۳۷۰ خورشیدی روش پیروسازی و ملت زایی نظام اسلامی تغییر کرد و سران جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیدند که برای بقا باید بخشی از بدنه حکومت را بعنوان منتقد یا همان اصلاح طلب معرفی کنند تا بتوان مردمی را که روز به روز از رژیم فاصله می گرفتند، بازجذب کرده و در مقابل دیدگان جوامع بین الملل ژست دموکراسی گرفته و جمعیت کثیری را هوادار خود نشان دهند بنابراین تعدادی از افراد سیاسی داخل حکومت که دارای سلایق سیاسی به ظاهر متفاوت با رهبری و به اصطلاح اصولگراها بودند با برچسب اصلاح طلب گرد سید محمد خاتمی که روحانی معتدل تری بود، حلقه زدند؛ به این ترتیب بار دگر یک رهبر مجازی توانست اقشار مختلف مردم ایران را که از حکومت افراطی رهبر رسمی کشور، آیت الله خامنه ای، به تنگ آمده بودند را با یکدیگر متحد کرده و برنده انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۷۶ شود. خاتمی به راحتی می توانست با نیروی عظیم مردمی که پشت سر داشت، رهبری را مغلوب کرده و کار او را یکسره کند بویژه در حوادث خونین کوی دانشگاه در تیرماه ۱۳۷۸ که خیزش بزرگ مردمی بر علیه رهبری آیت الله خامنه ای به راه افتاد اما در این بزنگاه تاریخی، سید محمد خاتمی ترجیح داد تا با سکوت و عقب نشینی به نفع رهبری نظام اسلامی، مردم هوادارش را تنها بگذارد و باعث شکست و سرکوب شدید معترضان در آن زمان شود.
نمونه بعدی درست یک دهه بعد در سال ۱۳۸۸ بوقوع پیوست؛ در آن خرداد ماه به یاد ماندنی، میلیون ها ایرانی که به نتیجه انتخابات ریاست جمهموری و تقلب گسترده در آن اعتراض داشتند، نیروی اپوزیسیونی را ایجاد کردند که در همان چند روز ابتدایی شروع اعتراضات می توانست ارکان نظام جمهوری اسلامی را در نوردد و پایان رهبری آیت الله خامنه ای را سبب شود اما این بار هم در یک بزنگاه تاریخی ملت ایران با رهبرانی مواجه شد که نخواستند یا نتوانستند از جمهوری اسلامی عبور کنند و به این ترتیب میرحسین موسوی و مهدی کروبی با وجود پافشاری بر مواضع شان با شعار ماندن در چارچوب قانون اساسی، خود و ملت پشت سر خود را به شکست و تلخکامی کشاندند.
اکنون در دی ماه سال ۱۳۹۶ که شیطنت شکست خوردگان انتخابات ریاست جمهوری اخیر، ابراهیم رییسی و حامی اش احمد علم الهدی، در راه اندازی تظاهرات بر علیه حسن روحانی، رییس جمهور اسلامی، به ناگاه همه ایران را در برابر نظام و رهبری قرار داده، بزنگاه تاریخی دیگری شکل گرفته که با تصمیم درست می تواند خط پایان حکومت مذهبی در سرزمین شیر و خورشید باشد.
الان هنگامه آن است که شخصیتی گام در میدان مبارزه نهد تا رهبری جنبش خودجوش مردمی را در دست گرفته و سرنوشت آینده این مرز و بوم را رقم بزند. این لیدر باید بتواند همه سلایق سیاسی و عقیدتی ایرانیان را گرد خود جمع کرده، بین مردم محبوبیت داشته و قلب ها را تسخیر کند آنچنان که توده ها او را ناجی خود بدانند و مهمتراینکه از هیچکدام از جریانات سیاسی آزموده شده قبلی نیز نباشد. آنان که در طول چهار دهه اخیر چه در داخل و چه در خارج از کشور، پایگاه مردمی نداشته اند، برای در دست گرفتن این رهبری شایسته نخواهند بود و فقط باید بعنوان یار کمکی پشت سر رهبر مقبول ملت قرار گیرند. 
آیا چنین فردی در این بزنگاه تاریخی امروز ایران ظهور خواهد کرد؟ چه درغیر اینصورت باز هم شاهد فرسایشی شدن جنبش اخیر خواهیم بود و نتیجه ملموسی بدست نخواهد آمد به جز کشته، مصدوم و زندانی شدن جمعی از هموطنان عزیزمان. برای شناسایی فرد مورد نظر کافیست در میان مردم رفته و به صدای ایشان گوش فرا دهیم؛ از میان گفته ها و شعارهای اکثریت ملت می توان گمشده بزنگاه تاریخی امروز ایران زمین را پیدا کرد و آینده خوشی به مردم شریف و دوست داشتنی مام میهن هدیه کرد.
 

نظر خود را در خصوص این مطب کنید




سرخط خبرها